قهرمان ميرزا عين السلطنه

1813

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

خريداريهاى فرنگ در سه سفر بقدرى اسباب از فرنگستان آورد كه اگر دولت ايران پايدار باشد صد سال ديگر آن قرض داده نمىشود . اما بيشتر بارها را همانطور بسته باز نكرده بردند . آنچه را هم باز كرد در يك دقيقه يغما شد . هركس حاضر بود چيزى برداشته فرار كرد . صندوق خالى باقى مىماند و قهقههء اعليحضرت شهريارى . وقتى اظهار التفاتى مىكرد ، يك مرتبه يك دست لباس از سر كله و از پا كفش مىداد . اما يك وقت ده شاهى را به جان كندن مىگرفتند . هركس هم وارد خلوت او شد مثل كسى كه داخل انجمن يا فراموش‌خانه بشود بعضى شرايط مىكنند . . . خصوصيات محمد على شاه اما اين شاه سنش سى و شش سال [ و ] چند ماه [ است ] ، كوتاه ، كلفت ، سفيد ، چاق . سبيل كم [ دارد ] و نوك آن را مىزند . برعكس پدرش كه به قدر دسته جاروئى سبيل داشت . چشم و ابرو و ساير اجزاء صورت نيكو است . دستهاى سفيد چاقى دارد . شكمش بزرگ است اما چندان بىتناسب نيست . هيچ‌كس نمىگويد و پيدا نيست كه شاه سى و شش سال دارد . هيچ موى سفيد برعكس من كه به همان سن بلكه دو ماه كوچكترم و تمام مويم سفيد شده ندارد . آرام راه مىرود و حرف مىزند . نقالى ندارد ( مثل شاه مبرور ) . باحلم و باحوصله است . زيرا اين همه كه از او بد در روزنامه‌ها و فحش در شب‌نامه‌ها نوشتند و مردم هتاكى كردند ابدا تغييرى بلكه يك شكوه و شكايتى نكرد . با همه‌كس به قدر مرتبهء او اظهار محبت مىكند و هيچ اظهار تنفر از ملت خود تا حال نكرده . صحبتهاى بى جا و حكايتهاى بيمعنى مثل شكار باقاباقى يا سفرهاى خود نمىكند . نوكرهاى شاه مؤدب [ اند ] و تا احضار نكند داخل اطاق و داخل صحبت نمىشوند ، هميشه پشت در اطاق نشسته مگر صدا كند آماده [ شوند ] و بروند . بىاندازه خسيس است . [ و ] به يك اندازه طماع . از صبح تا غروب هركس برود مانعى نيست مگر شبها ، كسى هم توقع رفتن ندارد . هر قدر ملت فشار آورده و اذيت كرده تاكنون همراهى نموده و ابدا به روى خود نياورده است . چنانچه اگر چند دانه از روزنامه‌ها و اغلب شب‌نامه‌ها ديده شود اندازه و مقدار حلم و بردبارى اين شاه معلوم مىشود كه چقدر آنها هتاكى و فضيحت كرده و اين شاه حوصله كرده است . به برادرها و عموها احترام مىكند ، چنانچه همه را اذن جلوس مىدهد . يك زن دارد ملكه جهان دختر حضرت و الا نايب السلطنه ، مادرش ام الخاقان دختر عزت الدوله بنت محمد شاه از امير ميرزا تقى خان اتابيك اعظم است كه از مظفر الدين شاه طلاق گرفت ، دو سه شوهر ديگر كرد و شوهر